خواجه نصير الدين الطوسي
117
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
تغيّر در حال ايشان بحسب رأى العين ، مثلا وقتى كودك وقتى پير ، وقتى برنا و مانند آن روا باشد زيرا كه اگر چه متغيّر نيست تواند بودن كه ما به چشم متغيّر بينيم و يا دو بينيم چون پدر و پسر زيرا كه احول يكى را دو بيند ، مثلا آن كسى كه گرد خود بگردد چونها نشيند خانه را گردنده بيند اگر چه خانه ثابت است ، امّا چون دماغ او گردنده است خانه را گردنده تواند ديدن ، و يا چون ذوق صفرا وى كه طعم شكر تلخ پندارد امّا مادامى كه تو ميدانى كه اين نطفه در پشت پدر يك نوراند ، نور ينتقل فى الأصلاب ، و آنكه بر چشم تناقص باشد ، و نحن من نور اللّه گوئى و نور اللّه به چيزى بزيان شود ، استفهام ، يا نور خدائى به چيزى يا بسببى و حالى بزيان شود ، حديث خرافة يا أمّ عمرو و به اين نطفهء عقلانى اين قوّت كه بمرد بالغ بود بكاملتر بود و يا چيز ( چيزى كه ؟ ) بنور خدائى پوشيده بود كه وقتى ندانست وقتى ديگر بداند و يا بهرى از ايشان بدانند و بهرى ندانند و يا بهرى ديگر بدانند كه اين كار نه اينجا نهاده است كه مردم مىپندارند ، الى هاهنا كلام مولانا على لذكره السّلام است نصّهاى جسمانى كه ايشان لذكرهم السّلام بر فرزندان جسمانى كه به شكل از ايشان بوده و بمعنى و حقيقت از ايشان نبودهاند ، از آنجا كه حكم حقيقت است ، و مصلحتهاى كه ايشان بينند همان حكم دارد « فاذا بلغكم كلام اللّه فامسكوه » ، امّا از آنجا كه حكم اضافه است داعيان و حجّتان ايشان تقرير كردهاند آن احكام وقتى بر آن مقدّر بوده است كه ايشان لذكرهم السّلام [ 93 ] اين كون ظاهر جسمانى را زور مىدادهاند ، و بندگان را بگناهان كفران نعمت كه كرده باشند و روى از حجّت و خليفت و معرفت شخص ايشان بگردانيده در عالم عدل و عقوبت داشتهاند ، و وقتى بر آنكه قطع فطرت و امتحان خواسته